تبليغاتX
گاه‌نوشت‌های کاظم رحیمی‌نژاد
آب خنک را با چای داغ در آن واحد سر می‌کشم و در بالکن می‌نشینم تا به فراخوان دوستان جوان در مورد"عشق و جنسیت" پاسخ گویم.
از اینجایی که من نشسته‌ام، آن پایین پیاده روی شلوغ را می‌بینم و آدم‌هایی که در رفت و آمدند. گاه دو نفر به هم تنه می‌زنند. برمی‌گردند. لبخندی یا بد و بیراهی نثار هم می‌کنند و به راه خود ادامه می‌دهند. گاه دو نفر را می‌بینم که از دور برای هم دست تکان می‌دهند. به هم می‌رسند. یکدیگر را در آغوش می‌کشند و یکی مسیرش را برای دیگری تغییر می‌دهد.
برخوردعشق و جنسیت برخوردی است از نوع دوم، اگر جنسیت عشق را مجاب به تغییر مسیر کند عشق می‌شود همان بد و بیراه رابطه نوع اول و اگر عشق جنسیت را با خود همراه سازد جنسیت لبخندی است بر چهره‌ی عشق. همین.
+ نوشته شده توسط کاظم رحیمی نژاد در دوشنبه هفدهم تیر 1387 و ساعت 0:0 |

روایت
صدرا جعفرپورمحمداسماعیل حق‌پرست-حامد زارع-حمید منشی-کاظم رحیمی‌نژاد

از عشق و جنسیت

یکشنبه-ساعت صفر!

+ نوشته شده توسط کاظم رحیمی نژاد در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت 14:42 |
تو را نمی‌دانم!

من که سخت دلتنگم‌‌، اگرچه بگویی تکراری ست.

مثل دلتنگم شده‌ام که همه مرا حدس می‌زنند

ده سال کافی ست برای "منظور گدایان شده‌ای"

ده سال کافی ست برای دیر کرده‌ای.

بی‌ربط باش. بی اما و اگر...

نه مثل کامنت‌های بی‌ربط یک پست متروک.

بی‌ربط آنگونه که کودن‌ها نتوانند حدست بزنند.

                                                        

+ نوشته شده توسط کاظم رحیمی نژاد در جمعه هفتم تیر 1387 و ساعت 16:2 |

این که دارد می‌نویسد من نیستم که می‌نویسد. من گذشته است که می‌نویسد. "آقا، خانم من یک نردبان تاشو هستم. جدا بی‌تعارف بفرمایید بالا! دستم را برایتان قلاب می‌کنم. دلم را قلاب می‌کنم. خودم را... "کنار دیوار مطلقا تکیده است. سر گذاشته روی آجرهای ردیف فقط. خسته است. یک عده مدام گچ می‌کشند بالای سرش." آقا، خانم لطفا مرا گچی متر نکنید. به مسیر خود ادامه دهید و بگویید ـاگر فهمیدیدـ تا ستاره متولد چه ماهی است چقدر باید قد بکشم؟"خودم عاشقم می‌شوم را بلدم شما لطفا بفرمایید بالا! چیزی نمانده دیوار آویزانم شود. فقط یک ذره که قد بکشم مطلقا نمی‌توانید بالای سرم خط بکشید. خط‌خطی کردن آسمان کار شما نیست.


                                                                

+ نوشته شده توسط کاظم رحیمی نژاد در جمعه هفدهم خرداد 1387 و ساعت 14:2 |

آن معلمی که در آستانه ی باز نشستگی بازیچه ی کودکان ماست،همان دلاور دوران دفاع مقدس است.او همان کسی است که از سال ۵۸به جبهه رفت .آری پنجاه و هشت .اشتباه تایپی نیست.او آن زمان در کردستان بود.او همان کسی است که همسرش را با نوزاد ۱۵ روزه اش رها می کرد و برای دفاع از نام ایران به جبهه می رفت. او همان کسی است که به فکر پس از جنگ نبود .او همان کسی است که پس از جنگ برای امرار معاش کنار خیابان ایستاد و هندوانه فروخت.آری او همان دلاور است.نگویید "کجایند مردان بی ادعا"این جمله تجاهلی بیش نیست.آنها زنده اند.در میان ما هستند.همسایه ی ما هستند.از آن هزاران مرد و زنی که ایران را به ما باز گرداندنداکثرشان شهید نشدند.بسیاری از آنها پس از جنگ مقام و منصبی نپذیرفتند.آنها با ما هستندو اکثرا مجروح.مجروح همین سخن که "کجایند مردان بی ادعا"چشمهایمان را باز کنیم و مدعیان را از مردان بی ادعا باز شناسیم.

                                                                

+ نوشته شده توسط کاظم رحیمی نژاد در جمعه سوم خرداد 1387 و ساعت 14:19 |
به خاتمی رای دادم. دو بار. اما این امر مانع نمی‌شود که او را نقد کنم. به قول ابوالفضل بیهقی "چون دوست بد کند چه چاره از گفتن" تیمی که خاتمی را در دوم خرداد ۷۶به ریاست جمهوری رساند از تاکتیک انتخاباتی مناسبی بهره می‌برد اما استراتژی قابل درکی برای کنترل شیب اصلاحات  نداشت. سیل آسا و لحظه‌ای عمل می‌کرد. اصلاح‌طلبانی که منصف هستند به این امر اذعان دارند.
بر فرض که آنها استراتژی درستی داشتند. مشکل دوم این بود که خاتمی مدیران کارامدی که درک درستی از اصلاحات داشته باشند در اختیار نداشت. این امر در دولت دوم او بیشتر نمود پیدا کرد. برخی خرده نقد‌ها نیز به او وارد است که در مجال دیگری عرض خواهم کرد. به هر حال خاتمی باز هم می‌تواند خود را کاندیدای ریاست جمهوری کند ولی بایددر انتخاب استراتژی مناسب و مدیران خود کلیشه‌ها را بشکند.

                                                                              

+ نوشته شده توسط کاظم رحیمی نژاد در چهارشنبه یکم خرداد 1387 و ساعت 14:14 |

 


دل‌ما با شما است اگر بگذارند...


به ۲خرداد سلامی دوباره می‌دهیم:
کاظم‌رحیمی‌نژاد،حمید منشی، حامد زارع،
 اسماعیل حق‌پرست، صدرا جعفر‌پور، عبدالمحمد بابایی، سعیده آرین
و
خانه فرهنگ رستاک(فرزادمحسن‌پور)

+ نوشته شده توسط کاظم رحیمی نژاد در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:20 |
زیاد سخت نیست.کافیست یکی دو ماه در انجمن شعری از انجمن های این مملکت درندشت سرک بکشی.فرقی نمی کندتهران باشد یا دار قوز آباد سفلی،همه در یک سطحند.هیچکدام از یک حدی بالاتر نمی روندو از یک حدی هم پایین تر نمی آیند.

بعد که حساب کار دستت آمدباید بگردی یک ترکیب حتی المقدور مد روز پیدا کنی.مثلا:فضای مجازی.آره فضای مجازی خوبه.حالا"مجازی"را ردیف بگیر "فضا "را قافیه.بعد چند تا ترکیب به قیاس همین فضای مجازی بساز.مثلا:خدای مجازی.صدای مجازی .درد بی دوای مجازی و...مرحله ی بعد دستچین کردن کلمات متناسب با هر ترکیب است.مثلا فضای مجازی با کلمه ی "یاهو"تناسب دارد  یا پنجره ...بله پنجره هم با هر دو ارتباط دارد از طرف دیگر "یاهو در ادبیات عرفانی ما معنای خاص خود را دارد.ایهام بدی نیست .نه؟اگر چند تا چشمه ی دیگر هم بیایی که دیگر نور علی نور است.مثلا اگر بتوانی نحو کلام را بشکنی و آشنایی زدایی کنی می توانی ادعا کنی با آدرنو فالوده خورده ای .من نیم ساعتی فکر کردم و بیت های زیر ...ببخشید "پازل "های زیر را ساختم .

کوچه ...سلام...عشق...آشنای مجازی

شهر پر از درد بی دوای مجازی

 

باز به من خنده می زند لب "یاهو"

قسمت ما وصل در فضای مجازی

 

پنجره بی آسمان خدا که ندارد

خسته ام از این خدا خدای مجازی

 

قصه همان است خیر و شر همیشه

شعر همان،عاشقم تو رای مجازی

 

البته شما می توانید با تمرکز بیشتر پازل های زیباتری بسازید.من عجله داشتم برای آپ کردن.

 

+ نوشته شده توسط کاظم رحیمی نژاد در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:23 |
ساعتی پیش یکی از اعضای شورای شهر لارپیام کوتاهی فرستاده با این مضمون "به فرمان رهبر انقلاب اعطای فرمانداری ویژه به لارستان تصویب شد".
اگر این خبر تایید شود ضمن ابراز خرسندی دو مورد را به خوانندگان خاطر نشان می‌شوم. اولی را به مسئولان دومی را به غیر مسئولان!
۱-باید از حداکثرظرفیت این امتیاز استفاده شود وچنان نباشد که -مانند برخی ادارات لارستان -تنها یک عنوان را یدک بکشید.
۲-اعطای این امتیاز به لارستان بی‌شک با پیگیری صاحب نفوذان منطقه صورت پذیرفته است .درک این مسئله که نقش مسئولان رسمی لارستان در این اتفاق تا چه حدو نقش اراده ی عمومی و تاکید مراکز سنتی قدرت و مشروعیت تا چه اندازه بوده است به خوانندگان کمک خواهد کرد بهتر از گذشته به دلایل عقب ماندگی‌ها بیندیشند و با تصحیح تحلیل‌های  اشتباه این اتفاق را چراغ راه آینده قرار دهند. (نگاه کنید به تصحیح یک اشتباه تاریخی در مطالب اسفند ماه همین وبلاگ)
+ نوشته شده توسط کاظم رحیمی نژاد در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:54 |
شهرداری بلد کبیره‌ای چون شیراز با ده کرور جمعیت سالی یک بار بهاریه‌ای منتشر می‌کند در معرفی اماکن تاریخی -تفریحی شهر به انضمام اخبار مهم شهرداری آنهم احتمالا برای استفاده‌ی مهمانان نوروزی. اما در شهر لار از هر لحاظ پسرفت پیش آمده باشد از این جهت گوی سبقت را از شیراز و تهران ربوده‌ایم. در شهر ما نشریه‌ای چهار رنگ به طور مرتب از سوی شهر داری منتشر می‌شود و در آن شرح اعمال یومیه‌ی شهردار و کمی هم اعضای شورا با عکس‌های تمام قد و تمام رخ و نیم رخ و... در آن منعکس می‌شود. حالا منظورم از این حرف‌ها چیز دیگری بود وچون دنبال مقدمه می‌گشتم این‌ها را گفتم.

۱-نام نشریه‌ی بدون مجوز شهرداری (ایراهستان) است. در زیر این کلمه نوشته شده (نام قدیم لار). نمیدانم بباید خواند وخندید این سخن را ...یا بباید خواند و گریید این....
نام لار هیچگاه ایراهستان نبوده است. ایراهستان نام سرزمین‌های پس کرانه‌ای جنوب ایر ان حدفاصل سواحل بندر عباس تا بوشهر بوده است. لار یکی از بلاد این منطقه‌ی وسیع به حساب می‌آمده  است. بگذریم از اینکه کل این قضیه هنوز اثبات نشده و در حد یک حدس است. این را چند بار به آقایان تذکر داده‌ام اما آنها نیازی به شنیدن حرف حساب ندارند.

۲-احتمالا خوانندگان وبلاگ مطلعند که من چهار سال پیش تقاضای صدور مجوز نشریه‌ای به نام ایراهستان رابه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی داده‌ام  و حتما می‌دانند که هدفم نشریه‌ای فراگیر برای جنوب بوده. حالا به ذهنشان خطور خواهد کرد که مطالب بالا یک تسویه حساب شخصی به دلیل سرقت این نام است. البته شاید این مسئله هم در نوشتن مطلب بی‌تاثیر نبوده اما باید عرض کنم: از قرار معلوم صدور مجوز نشریه در روزگار ما منوط به دارا بودن صفاتی است که با افتخار باید عرض کنم من از آنها عاری هستم. این را گفتم که تکلیف دوست و غیر دوست مشخص باشد.

                                                                                        

+ نوشته شده توسط کاظم رحیمی نژاد در جمعه سی ام فروردین 1387 و ساعت 2:37 |