تبليغاتX
گاه‌نوشت‌های کاظم رحیمی‌نژاد
پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت16:38

هستي عبوس- فاصله‌اي بي‌کران نماست
از چند نسل مانده به آدم تا چند روز بعد قيامت
تاريخ نعش فاصله‌هاي نوشته نيست-پس مانده‌ي ضيافت خود خوانده‌ي ددان-
پيريست چاله چشم
شاعر سرود فتح به پيشاني‌اش نوشت ‌حالي که ميل تفته به چشمش کشيده شد
پس شاهد هميشه‌ي تاريکي‌اش بخوان

*
من چاله گرد خيره‌ي تاريخ بوده‌ام
در جستجوي پاکي

گنداب را به خيره نمک‌سود کرده‌ام
چندي نهنگ معجزه‌هاي خيال من در خواب خوش دهان به فراخي گشوده بود
اما چو چشم و گوش گشودم 
تنگابه‌ي غرور من از شرم لبريز شد
وماهي تنهاي معجزه محبوس عجز خويش

*

پهنای بی‌تفاوت یک پوزخنده‌ام

از چند روز مانده به هستی

تا آن‌چه در خیال ‌پرستندگان، خداست

                                                                                

جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت9:55

غروب و من و گيوه ي رو به راهي

و يک همسفر گل-تبسم نگاهي

 

به يک جاده باران تير آرش-آرش

و پروانه-پروانه آتش به راهي

 

گران کوله باريست بر شانه هايت

چو مهتاب بر شانه هاي پگاهي

 

تمام غرورت گلوبند بغضي

که مي بارد از سينه ات گاه گاهي

 

دلم کوچه باغيست تنگ و مه آلود

در آن باز مانده ست اسب و سلاحي

 

در اين کوچه باغ امشبي را سحر کن

که بايد گذر کرد خواهي نخواهي

 

وفردا که همراه خورشيد رفتم

غروب و تو و گيوه ي رو به راهي

                                                                         

یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت12:24

اولين تروريست قابيل بود. روايت اين را مي‌گويد.روايت مي‌گويد قابيل از ترس محبوبيت برادر او را کشت و فلسفه ترور اين‌چنين شکل گرفت. ترسي که تروريست در جامعه ايجاد مي‌کند ناشي از واهمه‌ي او نسبت به نيرويي برتر است او توان رقابت ندارد پس ناچار دست به ترور مي‌زند.

اين روزها اهل خانه مرتب به من ايراد مي‌گيرند که چرا سرم را از روي کاغذ باطله‌هايم بر نمي‌دارم. چرا مرتب دارم به کاغذ‌هايم پوز خند مي‌زنم ومن پاسخ مي‌دهم که مشغول بازنويسي پيش نويس (تاريخ معاصر لارستان)هستم.

اين را که مي‌گويم نگاه عاقل‌اندر سفيهي به من مي‌کنند که يعني: اين شقايق خانوم چه ربطي به آن گودرزخان داشت و من توضيح مي‌دهم که تاريخ معاصر لارستان پر است از وقايع تلخي که جز پوزخند زدن در برابر آن کاري نمي‌توان کرد.

مثلا صفحات اين تاريخ پر است از ندانم کاري‌هاي صاحب منصبان وقت که براي کم نياوردن جلو يکديگر از هيچ تلاشي فرو گذار نمي‌کرده‌اند وتا مي‌توانسته‌اند همديگر را تخريب مي‌کرده‌اند.حاصلش هم معلوم است ديگر. پسرفت لارستان. به اين‌ها اضافه کنيد اهتمام جماعت کله خشک زير آب زن وهم چنين تدابير افرادي که از مردم لارستان راي مي‌گرفته‌اند بعد مي‌رفته‌اند مجلس از هيچ تلاشي براي تجزيه ي لارستان فرو گذار نمي‌کرده‌اند.به اينجا که مي‌رسم اهل و عيال مطمئن مي‌شوند که مغزم پارسنگ ور نداشته. الان هم جمله‌اي که قبلا نوشته بودم را لاک گرفتم.

 نوشته بودم:لارستان در گذشته اينچنين بوده.کلمه‌ي گذشته را لاک گرفتم و به جايش (هميشه) گذاشتم.

 

تصويري از لار قديم!                                                                                                         

چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت21:43

امروز يکشنبه نبود ولي هفت آذر بود

 

 پاي پياده رفتم چهار راه حافظيه

 

 انگار بايد براي خودم عصا بخرم

 

 يادم باشد يکي هم براي شما بخرم

 

 -بس کن آقاي راوي مخاطب از اين حرف‌هاخسته است

 

از ليلي از مجنون خسته است

 

فراموش كن

 

وبه جاي همه‌ي آن خاطره‌ها فراموشي را به خاطر بسپار!