تبليغاتX
گاه‌نوشت‌های کاظم رحیمی‌نژاد
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت18:52

پرواز شب خراش شهابي در آسمان

پايان دلخراش دو چشم است در زمين

*

گر دوستي مرا تو

ازين سان که من تو را

زان پيشتر که در گذرم،در گذشته باشي

کاش

                                                                   

دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت21:25

تیتر اول روزنامه اطلاعات دوشنبه 18 دی 1346:
پیش از ظهر امروز تختی خودکشی کرد... خودکشی تختی با خوردن سم صورت گرفته‌است
در صفحه 18 روزنامه اطلاعات مورخ 19 دی 1346 متن وصیت نامه تختی، هم به خط و امضای او و هم به صورت ماشین نویس چاپ شده‌است. این وصیت نامه را تختی، دو روز قبل از مرگش محضری کرده‌است.

                       حضور مبارک آقای دادستان
           این ورقه وصیت نامه اینجانب است. خواهشی که دارم این است که اولا مهریه خانم را هرچه هست بدهید.
 بیش از آن راضی نیستم. ثانیا خانه نارمکم را یک سال است فروخته‌ام به آقای ایرج جزء رمضانی اوراق فروش نیز در خیابان چراغ برق است. اتوموبیل هم مال ایشان است. از هیچ‌کس شکایت و گله‌ای و ناراحتی ندارم خودم این تصمیم را گرفته‌ام و احدی در کار من دخالت ندارد.
                                                                                       غلامرضا تختی ۱۶/۱۰/۴۶

در ادامه این وصیت‌نامه اظهارات معاون دادسرا مبنی بر جرم نبودن خودکشی و بسته شدن پرونده پس از تعیین نوع سم آمده‌است. مصاحبه با خواهر تختی، و اظهارات او مبنی بروجود اختلافات خانوادگی بین تختی و همسرش و سخنان همسر تختی که سرخوردگی از دنیای ورزش را علت خودکشی او می‌داند جای هیچ شکی در مورد خودکشی بودن مرگ تختی باقی نمی‌گذارد. پس از انقلاب نیز هیچ سندی مبنی بر قتل تختی به دست نیامد. خانواده‌اش نیز متعرض این موضوع نشدند. هیچ نهادی نیز نام «شهید» بر تختی نگذاشت.
اما دو نکته مرا از اظهار نظر قطعی در مورد خودکشی تختی باز می‌دارد. یکم. تختی در دی ماه 1341 به عنوان یکی از 35 عضو شورای مرکزی جبهه ملی انتخاب و با توجه به کنارگیری از صحنه ورزش بتدریج تبدیل به یک چهره سیاسی ضد رژیم شد. طبیعی است که در چنین شرایطی رژیم پهلوی بدخواه او باشد.
دوم. در اظهارات معاون دادسرای تهران، نوعی شتابزدگی دربستن پرونده دیده می‌شود بسته شدن پرونده مرگ یک قهرمان ملی در هیئت تختی در عرض 24 ساعت کمی غیر طبیعی می‌نماید. به هرحال اگر چه همه‌ی شواهد حاکی از خودکشی تختی است اما بزرگی او  مرا برآن می دارد که مانند جلال‌آل‌احمد بگویم «تختی را هم خود کشی کردند»
                                                                

دوشنبه دهم دی 1386ساعت9:32
شب شبيه سماجت تيشه
شب گره خورده در رگ و ريشه

جاده آغوش بسته چون گرداب
آسمان بي‌دليل، بي مهتاب

شب چو کفري خداي گم کرده‌ست
جاده کوري عصاي گم کرده‌ست

بايدم رفت و پاي رفتن نيست
پاي اگر هست جاي رفتن نيست

تيشه‌ي کوه -کاه تشويشم
هر چه باد و مباد در پيشم


هر چه باداي جاده‌ي گمراه
و مباداي ماندني جانکاه
 
پاي تنديس خيس برکه‌ي پير
صحبت سرد موج و ديوار است
ما يکي روح در دو تنديسيم
من چنو او چو من گرفتار است

عاقبت شور قلب درياييش 
مثل سنگي رسوب خواهد کرد
روح شبگير گونه‌اش -افسوس -
اندک اندک غروب خواهد کرد 

اي طلوع هنوز ،اين شب را 
زودتر از سپيده فردا کن
پاي بر لحظه واره‌اي بگذار
چشم را شبنم تماشا کن 

رد پاي تو را اگر بينم
دست رد مي‌نهم به سينه‌ي مرگ
تا ابد کودکانه خواهم زيست
چون معماي واپسينه‌ي مرگ 

آه اي آرزوي فرسوده
اي دعايي که مدعايت نيست
شب که نيلي‌تر از دل نيل است
معجزي در خم عصايت نيست؟
                  *
چشمي آهسته از تپش وا ماند
قايقي زير بهت دريا ماند
لحظه‌هاي هنوز هرگز شد
چشم در حسرت تماشا ماند 

برکه ديريست تا به کام زمين
طرح مخمور تلخ‌تر جاميست
ماندگان مرده‌اند از آغاز 
مرگ اين قوم کهنه فرجاميست 

روح شبگير گونه‌ات‌اي موج
در شکيب کدام اعجاز است
فاصله‌ي نيست از تو تا دريا
چون مرا چشم‌هاي ايجاز است 

هر چه باداي جاري پيگير
نه مباداي خشک برکه‌ي پير
چشم‌هاي مرا کنون درياب
تا تو دريا شوي و من شبگير

هر که در شب اميد را برخاست
پيشتر از سپيده دم فرداست
موج در برکه تا ابد موج است 
جاري اما اگر شود درياست
                                               

سه شنبه چهارم دی 1386ساعت16:25

خدا رحمت کند مرحوم مدرس را که گفت سياست ما عين ديانت ماست. بايد گفت همه چيز ما عين همه چيز ماست يعني مي‌توان به جاي اين دو کلمه بي‌نهايت واژه نوشت. مثلا مي‌توان گفت سياست ما عين ادبيات يا چه مي‌دانم فوتبال ماست. هيچ دقت کرده‌ايد به اين فوتبال وطني؟ همه‌اش را خلاصه کرده‌ايم در همان 90دقيقه ملاک پيشرفت يا عدم پيشرفتمان هم شده همان نود دقيقه! درست مثل سياست که ملاک توسعه يا عدم توسعه‌اش دوره‌ي انتخاباته. در فوتبال اگر برديم که برديم اما واي به روزي که نبريم. آنوقت است که شعار معروف توپ تانک فشفشه را سر مي‌دهيم.

البته به طرفداران حزب اعتماد ملي بر نخورد من خودم بعد از بازي قرمز و آبي ديدم يکي از تماشاگران به گل آفسايدي تيمش مي‌گفت معجزه! گفتم آفسايد يادم آمد اين قانون اصولا در سياست وطني ما هيج جايي ندارد، وگرنه گل خيلي‌ها مردود اعلام مي‌شد، به واقع زيباترين و اخلاقي ترين قانون ساخت بشر همين آفسايد است.