تبليغاتX
گاه‌نوشت‌های کاظم رحیمی‌نژاد
جمعه سی ام فروردین 1387ساعت2:37
شهرداری بلد کبیره‌ای چون شیراز با ده کرور جمعیت سالی یک بار بهاریه‌ای منتشر می‌کند در معرفی اماکن تاریخی -تفریحی شهر به انضمام اخبار مهم شهرداری آنهم احتمالا برای استفاده‌ی مهمانان نوروزی. اما در شهر لار از هر لحاظ پسرفت پیش آمده باشد از این جهت گوی سبقت را از شیراز و تهران ربوده‌ایم. در شهر ما نشریه‌ای چهار رنگ به طور مرتب از سوی شهر داری منتشر می‌شود و در آن شرح اعمال یومیه‌ی شهردار و کمی هم اعضای شورا با عکس‌های تمام قد و تمام رخ و نیم رخ و... در آن منعکس می‌شود. حالا منظورم از این حرف‌ها چیز دیگری بود وچون دنبال مقدمه می‌گشتم این‌ها را گفتم.

۱-نام نشریه‌ی بدون مجوز شهرداری (ایراهستان) است. در زیر این کلمه نوشته شده (نام قدیم لار). نمیدانم بباید خواند وخندید این سخن را ...یا بباید خواند و گریید این....
نام لار هیچگاه ایراهستان نبوده است. ایراهستان نام سرزمین‌های پس کرانه‌ای جنوب ایر ان حدفاصل سواحل بندر عباس تا بوشهر بوده است. لار یکی از بلاد این منطقه‌ی وسیع به حساب می‌آمده  است. بگذریم از اینکه کل این قضیه هنوز اثبات نشده و در حد یک حدس است. این را چند بار به آقایان تذکر داده‌ام اما آنها نیازی به شنیدن حرف حساب ندارند.

۲-احتمالا خوانندگان وبلاگ مطلعند که من چهار سال پیش تقاضای صدور مجوز نشریه‌ای به نام ایراهستان رابه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی داده‌ام  و حتما می‌دانند که هدفم نشریه‌ای فراگیر برای جنوب بوده. حالا به ذهنشان خطور خواهد کرد که مطالب بالا یک تسویه حساب شخصی به دلیل سرقت این نام است. البته شاید این مسئله هم در نوشتن مطلب بی‌تاثیر نبوده اما باید عرض کنم: از قرار معلوم صدور مجوز نشریه در روزگار ما منوط به دارا بودن صفاتی است که با افتخار باید عرض کنم من از آنها عاری هستم. این را گفتم که تکلیف دوست و غیر دوست مشخص باشد.

                                                                                        

شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت22:20
«مرد هزار چهره »ی صدا و سیما را دیدید؟ مرد ساده‌دل ناتوانی که نتوانست مردم را مجاب کند که کارمند ساده‌ی بایگانی است. حرف‌ها واشک‌هایش در سکانس‌های آخر فیلم شما را به یاد کسی نینداخت؟ وقتی می‌گفت: «من سرهنگ نبودم. من طبابت بلد نبودم. من نمی‌خواستم شعر بگویم. من اشتباهی بودم. من ناتوان بودم و چون نتوانستم مردم را مجاب کنم  نقش بازی کردم. حالا باید تقاص اشتباه مردم و شیطنت خودم را پس بدهم. تقصیر من بود. تقصیر مردم هم بود.»دلتان برایش نسوخت؟
رضا پنج تیری مرد کم‌سواد و دون پایه‌ای بود که تا سردار سپه  بودن خود را بیشتر باور نداشت. وقتی بازگشت احمد شاه قاجار از فرنگ طول کشید طرح اعلام جمهوری را با صاحب نظران مملکت در میان گذاشت. حتی به قم نزد علما هم رفت امابا مخالفت شدید قاطبه‌ی صاحب نظران رو برو شد. مضمون سخن اکثریت این بود که «مملکت شاه می‌خواهد»او برای مجاب کردن رجال مملکت به اعلام جمهوری ناتوان بود پس از سوی همان رجال «پادشاه قدر قدرت قوی شوکت» نام گرفت. تقصیر او بود تقصیر پدر پدر بزرگ من هم بود.
آخرین مصاحبه‌ی سیاسی محمد رضا پهلوی را دیده‌اید؟ وقتی به خبر نگار -فکر می کنم - آمریکایی می‌گوید: من می‌خواستم مملکتم پیشرفت کندخبرنگار پاسخ می‌دهد:ممکن است بگویید مردم ایران برای پیشرفت چه نیازی به نظام شاهنشاهی دارند؟ اینجاست که اشک در چشمان محمد رضای ناتوان حلقه می‌زند و می‌گوید: «مردم ایران ۲۵۰۰سال است که به نظام شاهنشاهی عادت کرده‌اند» در واقع او می‌گوید تقصیر من بود تقصیر مردم هم بود.

                                                                      

سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت0:0
ایام را از شما مبارک باد.ایام می آیند تا بر شما مبارک شوند.مبارک شمایید.(مقالات شمس)

فروردین آمد .مثل همیشه وپس از آخرین لحظه ی اسفند.این یک بازی همیشگی تخلف ناپذیر است.این سال بی ساز و دهل رابه همه ی دوستانی که این مطلب را می خوانند تبریک می گویم . به این ایام  هم بایدتبریک گفت که شمارا در خود جای داده است.