تبليغاتX
گاه‌نوشت‌های کاظم رحیمی‌نژاد
جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت14:2

این که دارد می‌نویسد من نیستم که می‌نویسد. من گذشته است که می‌نویسد. "آقا، خانم من یک نردبان تاشو هستم. جدا بی‌تعارف بفرمایید بالا! دستم را برایتان قلاب می‌کنم. دلم را قلاب می‌کنم. خودم را... "کنار دیوار مطلقا تکیده است. سر گذاشته روی آجرهای ردیف فقط. خسته است. یک عده مدام گچ می‌کشند بالای سرش." آقا، خانم لطفا مرا گچی متر نکنید. به مسیر خود ادامه دهید و بگویید ـاگر فهمیدیدـ تا ستاره متولد چه ماهی است چقدر باید قد بکشم؟"خودم عاشقم می‌شوم را بلدم شما لطفا بفرمایید بالا! چیزی نمانده دیوار آویزانم شود. فقط یک ذره که قد بکشم مطلقا نمی‌توانید بالای سرم خط بکشید. خط‌خطی کردن آسمان کار شما نیست.


                                                                

جمعه سوم خرداد 1387ساعت14:19

آن معلمی که در آستانه ی باز نشستگی بازیچه ی کودکان ماست،همان دلاور دوران دفاع مقدس است.او همان کسی است که از سال ۵۸به جبهه رفت .آری پنجاه و هشت .اشتباه تایپی نیست.او آن زمان در کردستان بود.او همان کسی است که همسرش را با نوزاد ۱۵ روزه اش رها می کرد و برای دفاع از نام ایران به جبهه می رفت. او همان کسی است که به فکر پس از جنگ نبود .او همان کسی است که پس از جنگ برای امرار معاش کنار خیابان ایستاد و هندوانه فروخت.آری او همان دلاور است.نگویید "کجایند مردان بی ادعا"این جمله تجاهلی بیش نیست.آنها زنده اند.در میان ما هستند.همسایه ی ما هستند.از آن هزاران مرد و زنی که ایران را به ما باز گرداندنداکثرشان شهید نشدند.بسیاری از آنها پس از جنگ مقام و منصبی نپذیرفتند.آنها با ما هستندو اکثرا مجروح.مجروح همین سخن که "کجایند مردان بی ادعا"چشمهایمان را باز کنیم و مدعیان را از مردان بی ادعا باز شناسیم.

                                                                

چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت14:14
به خاتمی رای دادم. دو بار. اما این امر مانع نمی‌شود که او را نقد کنم. به قول ابوالفضل بیهقی "چون دوست بد کند چه چاره از گفتن" تیمی که خاتمی را در دوم خرداد ۷۶به ریاست جمهوری رساند از تاکتیک انتخاباتی مناسبی بهره می‌برد اما استراتژی قابل درکی برای کنترل شیب اصلاحات  نداشت. سیل آسا و لحظه‌ای عمل می‌کرد. اصلاح‌طلبانی که منصف هستند به این امر اذعان دارند.
بر فرض که آنها استراتژی درستی داشتند. مشکل دوم این بود که خاتمی مدیران کارامدی که درک درستی از اصلاحات داشته باشند در اختیار نداشت. این امر در دولت دوم او بیشتر نمود پیدا کرد. برخی خرده نقد‌ها نیز به او وارد است که در مجال دیگری عرض خواهم کرد. به هر حال خاتمی باز هم می‌تواند خود را کاندیدای ریاست جمهوری کند ولی بایددر انتخاب استراتژی مناسب و مدیران خود کلیشه‌ها را بشکند.