تبليغاتX
گاه‌نوشت‌های کاظم رحیمی‌نژاد
شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت16:53

همیشه دوست داشته‌ام از رحیم احمدانیان چیزی بنویسم. از شهادت مظلومانه‌اش(۲۰/۱۰/۶۵) از مفقودالاثر شدنش. از به خاک سپاری‌اش(۱۸/۱۱/۷۵). اما همیشه ترسیده‌ام با یک مشت سوئ استفاده چی اشتباه گرفته شوم. اینبار گفتم آبروکمترین چیزی ست که می‌توان برای رحیم گذاشت. وقتی برای مصاحبه به سراغ دو همراه رحیم رفتم  متوجه شدم باید در مورد ۷نفر بنویسم آنهایی که آن شب رفته‌اند هفت تن بوده‌اند. سیروس نوبخت، حمید باکلاه، رحیم احمدانیان(هرسه مفقود الاثر) رحیم فتوت، حسین ابوالحسن‌پور، مهرداد زینلی، محمد آرمون. روایت دو مرد بی ادعا (حبیب مفتوحی، سلیمان رحیمی نژادان) را در مورد شهادت این هفت مرد بخوانید...ادامه دارد

شهید رحیم احمدانیان

رحیم احمدانیان: نفرجلورحیم احمدانیان: ۱۸/۱۱/۷۵

دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت0:17
به جای این همه شعری که تو نیستی

میان متن های نامسطور،در پیچ پیچ نوارهای خالی،کسی ست شبیه شعری که تو باشی.

تنها شعر تمام برگ های سفید را روي نوارهاي خالي بلند بلند از بر مي كنم

كاغذ هاي سفيد آچار را روز و شب پشت رو مي كنم

-" آقاي راوي!؟كاغذ سفيد كه پشت و رو ندارد!"

پشت و رو مي كنم اين كتيبه هاي كاغذي را ...اما ،نوشته است همان :

"كسي راز مرا داند

كه از اين رو به آن رويم بگرداند"

دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت0:0
آب خنک را با چای داغ در آن واحد سر می‌کشم و در بالکن می‌نشینم تا به فراخوان دوستان جوان در مورد"عشق و جنسیت" پاسخ گویم.
از اینجایی که من نشسته‌ام، آن پایین پیاده روی شلوغ را می‌بینم و آدم‌هایی که در رفت و آمدند. گاه دو نفر به هم تنه می‌زنند. برمی‌گردند. لبخندی یا بد و بیراهی نثار هم می‌کنند و به راه خود ادامه می‌دهند. گاه دو نفر را می‌بینم که از دور برای هم دست تکان می‌دهند. به هم می‌رسند. یکدیگر را در آغوش می‌کشند و یکی مسیرش را برای دیگری تغییر می‌دهد.
برخوردعشق و جنسیت برخوردی است از نوع دوم، اگر جنسیت عشق را مجاب به تغییر مسیر کند عشق می‌شود همان بد و بیراه رابطه نوع اول و اگر عشق جنسیت را با خود همراه سازد جنسیت لبخندی است بر چهره‌ی عشق. همین.
جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت14:42

روایت
صدرا جعفرپورمحمداسماعیل حق‌پرست-حامد زارع-حمید منشی-کاظم رحیمی‌نژاد

از عشق و جنسیت

یکشنبه-ساعت صفر!

جمعه هفتم تیر 1387ساعت16:2
تو را نمی‌دانم!

من که سخت دلتنگم‌‌، اگرچه بگویی تکراری ست.

مثل دلتنگم شده‌ام که همه مرا حدس می‌زنند

ده سال کافی ست برای "منظور گدایان شده‌ای"

ده سال کافی ست برای دیر کرده‌ای.

بی‌ربط باش. بی اما و اگر...

نه مثل کامنت‌های بی‌ربط یک پست متروک.

بی‌ربط آنگونه که کودن‌ها نتوانند حدست بزنند.