تبليغاتX
گاه‌نوشت‌های کاظم رحیمی‌نژاد
چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت19:28
       از تیر ماه ۷۷که برای همیشه خوابگاه ولنجک دانشگاه شهید بهشتی را ترک کردم تا تیرماه ۸۷که خبر قطعی قبول شدن در دوره ی دکتری دانشگاه شیراز به دستم رسید ٫درست ده سال گذشت.ده سالی که باید از آن با عنوان دوران برزخی یاد کنم و پرونده اش را در کنار اسباب بازی های دوران کودکی بگذارم .گذشته از همین لحظه تا ابتدای خلقت را شامل می شود.(دنده عقب گرفتم)

    طرحی تهیه کرده بودم شامل ۱۷ پست و یک تتمه با عنوان "پایان دوران برزخی "و قصد داشتم خاطرات جالب این ده سال را به زبان ساده بنویسم.دو پست هم نوشتم که آمار وبگذر می گوید برای دوستان جالب بوده چرا که بالاترین آمار بازدید در یک روز ۱۳ آذر ثبت شده (۴۰بازدید).اما با خودم فکر کردم بی خیال شم یعنی با یک حساب سر انگشتی دیدم باید ۲۰-۳۰نفر رااز خودم برنجانم (اگر بخواهم راست و بی پروا مثل خودم باشم)و البته دل شکستن هنر نمی باشد (در مورد این "نمی باشد "حرفی دارم که اگر فرصت شد...")

    فقط از دوستان التماس دعا دارم برای پیمودن راهی که باید رفت.

شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت0:48
     دیشب جایی مهمان بودیم ماهواره شان صدای آمریکا پخش می کرد.برنامه ای در مورد جنبش دانشجویی و از این چرت و پرت ها دو تا الف بچه دعوت کرده بودند به عنوان رئیس تشکل نمی دونم چی چی دو تا پیر و پاتال هم تلفنی تحلیل ارائه می دادند .جاتون توی دلم خالی حسابی تو دلم خندیدم .اما حفظ ظاهر هم حدی دارد بالاخره زدم زیر خنده و ...آخه خانم مجری به آقای لاریجانی می گفت:" آقای لاری زاده" بعد که اون الف بچه زیر لبی بهش فهموند بگه" لاریجانی" این احمق گفت :"لاهیجانی ".خوش به حال آنهایی که چنین دشمنانی دارند.کار صدتا دوست را برایشان بی مزد ومواجب انجام می دهند.
سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت12:28
   یادم نیست چه سالی بود.جشنواره ی مطبوعات۲۰-۱۰اردی بهشت .یکی از همان سال هایی که غرفه ها را مجانی می دادند٬روزی ده هزارتومان هم هزینه به غرفه داران پرداخت می شد. برای خودشان و مهمانشان ناهار هم می دادند.

         سعید حجاریان آمده بود سراغ غرفه های شهرستان ها.چند ماهی می شد از کما در آمده بود .یک دستش عصا بود یک دستش در دست همراهش .به سختی قدم بر می داشت و سخت تر از آن سخن می گفت.  ناخودآگاه به یاد سخنرانی های تند وتیز و پر انرژی اش در سال های قبل افتادم .وقتی به غرفه ی لارستان نزدیک شد رفتم جلو و طبق معمول دعوتش کردم بنشیند.ایستاد و جمله ای به سختی بر زبان آورد که متوجه نشدم ... تکرار کرد:"آقای گپ خوبند؟آقا مجتبی چطورند؟لار امسال باران خوب آمده؟"تعجب کردم که او این چیزها را از کجا می داند!خلاصه کمی گفت و گو کردیم و چند عکس یادگاری کنارغرفه گرفتیم  و تشکر و خداحافظی .

     به آقا مجتبی گفتم: حجاریان سلام شما و آقا را رساند و از باران پرسید .مثل اینکه با فاکتور های مورد توجه لاری ها خوب آشناست !!! خندید و  گفت:حجاریان پیش از انقلاب در منطقه لارستان سرباز معلم(سپاه دانش) بود و در تماس بودیم .(جایی اطراف خنج)آقای گپ را ندیدم که خدمتشان عرض کنم...چند سال بعد البته برای مصاحبه و نوشتن کتاب خدمتشان رسیدم و این سومین باری بود که ایشان را از نزدیک می دیدم(بار دوم زحمت دادیم و ایشان خطبه ی عقد بنده و همسرم را خواندند.بار اول هم سال ۵۸ بود که من با ۶ سال سن در نماز جمعه شعار وحدت خواندم و ایشان گفته بودند بیاوریدش و مرا بردندگفت:چه می خواهی برایت بخرندآقا گفتم :لباس بسیجی.  فردای آن روز حبیب مفتوحی و رحیم حق خواه مرا بردند بازار قیصری و به حساب آقا برایم لباس بسیجی دوختند تا هر هفته بروم مسجد جامع و با صدای بلند بگویم"لااله الا الله الها واحدا ونحن له المسلمون...").آن عکسی که با آقای حجاریان گرفتیم هم در میلاد چاپ شد چند سال بعد از منبعی موثق شنیدم یکی از دلایل صادر نشدن مجوز نشریه ام همین گفت و گوی چند دقیقه ای با این مرد محترم است .برخی وهم برشان داشته بود که اوه ه ه ه.یعنی گفته بودند تحت تاثیر حجاریان است.این را هم اضافه کردم بخندیم. 

چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت22:34
     جشنواره ی مطبوعات هم تمام شد .خوب شد تمام شد وگرنه من یکی از فرط خستگی می افتادم گوشه ی بیمارستان.از بس پیچیدم به پر و پای اهالی مطبوعات از لیبرال گرفته تا فاشیست .دیروز در نشست مطبوعاتی سئوالی از وزیر فرهنگ وارشاد کردم که بنده ی خدا هاج و واج مانده بود چه جواب دهد .امروز تیتر (حیات نو)سئوال و جواب ما بود .با حرف های تندم اشک مسعود بهنود را در آوردم .می دانستم جلسه را به هم می ریزم این بود که به وحید گفتم فیلم بگیرد برای یادگاری .اصلا مصاحبه ها هم برای یادگاری بود .همش توی خونه ست آقای مویدی حاضر نشد چاپش کند.یعنی یکیشو چاپ کرد .مصاحبه با کدیور را ...اما مال الله کرم و سعید حجاریان و...دیگه تن نداد .عجب بچه ای بودم من!کدیور گفت شرمنده نمی توانم جوابت را بدهم برو تو سایتم مقاله ام را بخوان.گفتم: اینکه تو می گویی سکولاریسم است.گفت:آنکه آنها می گویند دیکتاتوری است .می خواستم برای ده نمکی کف بزنم .توی کنفرانس مطبوعاتی پسر جلایی پور بهش گیر داده بود که چرا تیتر زده ای "روشنفکر اسلامی یعنی عرق فروش اسلامی".مگر شهید مطهری روشنفکر اسلامی نبود؟بیچاره بد جوری گیر کرده بود. نمی دانم چه جمله ی معقولی گفت که به بچه ها گفتم برایش کف بزنیم تا جنگ نابرابر نباشد.ناگاه دیدم جوانکی که چند نخ ریش در آورده بود آمد و به طرز زننده ای تذکر داد"ماه محرم است.چراکف میزنی ؟"بنده ی خدا متوجه نبود من بچه ی شهر قدیمم.این بود که برای یادگاری چند تا دکمه ی پیراهنش را برداشتم تا دیگر مرا با اصلاح طلبان اشتباه نگیرد.یک بار هم آمدیم از این جماعت حمایت کنیم  جلسه به هم خورد.امسال عجب جشنواره ای بود !نه؟راستی امروز چندمه؟
یکشنبه سوم آذر 1387ساعت23:5
    ایران تا دو دهه ی آینده به صف قدرت های عمده ی جهان می پیوندد.شاید تصور کنید جمله ی پیشین یکی از گفتار درمانی های مسئولان محترم است٬!اما باور کنید این نظر شورای ملی اطلاعات آمریکا ست.این شورا چند روز پیش این احتمال را مطرح کرده است که سه کشور ایران ٬ترکیه و اندونزی در صورتی که بتوانند شرایط  سرمایه گذاری مناسب را در کشورشان ایجاد کنند میتوانند به قدرت های دو دهه ی آینده ی جهان تبدیل شوند.