تبليغاتX
گاه‌نوشت‌های کاظم رحیمی‌نژاد
شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت1:24
بارها "رستم و سهراب"رابرای خود و دانشجویان ادبیات فارسی خوانده ام . تراژدی ساده و بلندی که در بیت اول به پایان می رسد:

       اگر تند بادی بر آید ز کنج                                          به خاک افکند نارسیده ترنج       

اما همیشه با خود و بچه ها گفته ام که شاید این بار رستم پیش از آنکه خنجر از نیام برکشد ٬پسر را از دشمن باز شناسد.شاید این بار نوشدارو  از سهراب دریغ نشود .شاید ...افسوس که همیشه به این بیت می رسیم:

      از این خویشتن کشتن اکنون چه سود                         چنین رفت و این بودنی کار بود

آری سرنوشت همیشه کار خود را می کند و بیت بالا همیشه در همان جای همیشگی منتظر ماست.هیچ کس حاضر نیست کمی کوتاه بیاید .

من باز هم "رستم و سهراب" درس خواهم داد  و مثل همیشه به دانشجویانم خواهم گفت که به این امید  شاهنامه بخوانند که  سهرابی در آن کشته نشود

یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت0:55
   از اواخرفروردین همسر بنده زنگ می زد نظام پزشکی که ببیند تعرفه ها عوض شده یا نه.آخه تعرفه ی پزشکان و پیراپزشکان هر سال معمولا اواخر فروردین یا اوائل اردیبهشت تغییر می کرد .گفتم خانم جان شما چقدر ساده اید .تا انتخابات نشه ویزیت پزشکا و پیراپزشکا بالا نمیره.

اول خرداد که رفتم حقوق بگیرم دیدم بیش از سه میلیون تومان به حسابم ریخته اند.ظهر که آمدیم خانه بعد از کلی پز دادن جلو سر و همسر  به این نتیجه رسیدیم که توزیع نقدینگی  توزیع فقر است نه توزیع ثروت.

هفدهم تیر کاغذی آورده اند مطب همسرم که فوق تخصص ها ویزیتشان از ۱۰۰۰۰تومان شده ۱۲۰۰۰تومان .متخصصان از ۸۲۰۰شده ۱۰۰۰۰تومان .پزشکان عمومی از ۵۰۰۰تومان شده ۶۰۰۰تومان .کارشناسان از ۳۵۰۰ شده ۴۷۰۰.خلاصه ماه قبل ما پولدار شدیم .این ماه همسرمان .

     منشی همسرم که از این تعرفه ها خیلی ناراحت است و البته به آقای احمدی نژاد رای داده  می گفت اگه این تعرفه را ماه پیش می آوردند می دانستم به کی رای بدم!!!

     هم دانشگاهی قدیم ما آقای دکتر لنکرانی که خداییش خیلی دوست داشتنی است بر خلاف آقای صفار هرندی ...روز بیست تیر در مورد تعرفه های جدید اظهار نظر کرد و گفت :در برخی موارد بیشتر از نرخ تورم اضافه شده .البته ایشان نگفتند منظورشان تورم ۲۳-۲۴ در صدی است یا ۱۴ در صدی .

 

جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت0:19
      یک نفر لباس شخصی یک خانم مسلمان را کشته است .تصویر این خانم محجبه و مظلومه راتلوزیون ایران بارها  نشان داد.سوء تفاهم نشود...منظورم خیابان امیر آباد نیست .این خانم یک خانم مصری تبار است که در آلمان کشته شده .ساعاتی پیش سخن گوی وزارت امور خارجه ی ایران ضمن محکوم کردن این واقعه گفت:قاتل این زن  نئو نازیست  بوده.

     مسلمانان ایغور را در چین دارند لت وپار می کنند. ببخشید یعنی ۱۴۰ تا را کشته اند چند برابرش هم زخمی کرده اند.ما هنوز این حرکت چینی ها را محکوم نکرده ایم.چند سال پیش که رو س ها مسلمانان چچنی را قتل عام کردند هم محکوم نکردیم .همان ساعاتی پیش سخنگوی محترم وزارت امور خارجه گفتند :در حال بررسی موضوع هستند و موضع گیری مناسب اتخاذ خواهد شد.آیا مسلمان بودن ایغور ها  تایید خواهد شد؟

  پریشب رئیس جمهور محبوب و مردمی دکتر محمود احمدی نژاد در سخنرانی تلوزیونی خود یکی از جنبه های فساد کشور های غربی را در این دانستند که "خودشان قانون می نویسند. خودشان تفسیر قانون می کنند .خودشان ناظر و داور هستند .خودشان هم اجرا کننده اند(نقل به مضمون )من کاملا با ایشان موافقم.(بی تعارف و بدون طعنه)

پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت16:53
          چهار نفری ریخته ایم سر استادمان که: "استاد جان  به میر حسین موسوی  رای بده."اما او اصرار دارد که به احمدی نژاد رای بدهد.اول فکر می کنم دارد شوخی می کند .آخه ناسلامتی کلی باهاش سر و وکله زده ایم و خط فکری اش رامی دانیم .اما هر چه به چهر ه اش دقیق می شوم نشانی از شوخی در آن نیست.می گوید :"شما بروید به موسوی رای بدهید تا اینترنت پرسرعت و آزادی مطبوعات برایتان بیاورد.من به احمدی نژاد رای می دهم".میپرسم "چرا؟"می گوید :"چون این احمدی نژاد است که می تواند ماهیت ساختار سیاسی- اجتماعی کشور ما را آشکار کند"می گویم :"خب بعدش ؟"جواب استاد بازنشسته و سربزیر و غیر سیاسی ما چیزی است که هیچ سیاست مدار  داخلی و خارجی آن را حدس نمی زند .حتی کارشناسان سیا هم ...او وقایع این روزها  را پیش بینی می کند .می گویم :"خیلی دور از ذهن است ."حرفم را تایید می کند  و می گوید:" اما با آمدن احمدی نژادبی شک روزی  شاهد چنین اتفاقاتی خواهیم بود."انگار فیلمی را صد بار دیده و دارد برای ما تعریف می کند. من اما خودم را خیلی صاحب نظر می دانم  و تحلیل استاد را حرف های تارخ مصرف گذشته و متعلق به دهه ی شصت می پندارم. من به میر حسین موسوی رای دادم .او به احمدی نژاد .دموکراسی یعنی همین.
سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت17:12
      آیا تا به حال مجبور شده اید یک فیلم را صد بار ببینید؟من شده ام .در یک سال اخیر بنا بر وظیفه ی شغلی هر هفته رفته ام شیراز و برگشته ام لار.اتوبوس های نکبت هم تمام سال را یک فیلم پخش کردند .با این حساب من هفته ای دو بار آن فیلم را دیدم .رفت و بر گشت.بار اول خیلی خوشم امد .خندیدم .بغض کردم .قلبم تپید .تحت تاثیر قرار گرفتم .اما از دفعه ی دوم کلافه شدم .

    هفته ی آخر است و من برای نمی دانم چندمین بار باید بنشینم روی یک صندلی و آن فیلم معهود را هم قرار است پخش کنند.حالم دارد به هم می خورد.فیلم شروع می شود .سرم را انداخته ام پایین  اما از صدای پای کراکتر ها می توانم حدس بزنم کجای فیلم است .خودم را به خواب می زنم .می خوابم. اما از توی خواب هم می توانم تشخیص بدهم کجای فیلم است.بیدار میشوم .بغل دستی ام که خیلی تحت تاثیر فیلم قرار گرفته  پس از تعارف تخمه می گوید خیلی فیلم قشنگی است چرا نگاه نمی کنی ؟می گویم :"صد بار دیده ام .این کرکتر آخر فیلم می میرد."نگاه غضبناکی به من می کند و می گوید :"اااااه مزه اش را از بین بردی" .ببخشیدی می گویم و خودم را به خواب می زنم مبادا باز پیله کند و مجبور شوم تااخر فیلم را برایش تعریف کنم.راستش می ترسم برگردد و بزند توی سرم... 

  چه شکنجه ای است که مجبور باشی برای صدمین بار یک فیلم را ببینی .چه سخت است خود را به خواب زدن  برای در امان ماندن .چه حس منفعلانه ای  است وقتی می بینی همه دارند فیلمی را با علاقه نگاه می کنند که تو آخرش را بارها دیده ای. فقط باید ساکت باشم تا به کسی برنخورد.فیلم خواه نا خواه تمام می شود .