تبليغاتX
گاه‌نوشت‌های کاظم رحیمی‌نژاد
یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت15:40
نزدیک "انقلاب" زمین را نشسته اند

خون-ماسه مانده است همان جا -کنار جو-

جایی درست پشت همین کوچه دخترک

 بیچاره تیر خورد ولی هیچ کس به او...

 این قطعه ی شماره ی چند است خواهرم؟

 این عکس کیست خیره به آن مانده ای عمو؟

یک دایره دو چشم دو ابروی غم زده

یک خط خون کنار دهان چند تار مو

 ای وااای وااای وااای خدایا بمان ,بمان

و...آخرین ندای کسی ماند در گلو

                **** 

 رفتم کنار حوض نشستم -غروب بود-

مثل همیشه "فاطمه" می رفت تا وضو...

سرباز کوکی پسرم داد می کشید

 اما عروسک "عسلم" گفت:thank you

سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت1:50

 

الف ) باز تولید سمبولیسم و سوررئالیسم در نظریه آدورنو

      پرداختن به ارتباط ادبیات پست مدرن با مکاتب ادبی پیش از خود آنهم از یک دیدگاه ایجابی  با توجه به فلسفه وجودی ادبیات ست مدرن تا حد زیادی نقض غرض به نظر می رسد . چرا که ادبیات پست مدرن در پی شکستن تامی ساختارها و نظام های پذیرفته شده هنری و ادبی است . با این حال چنانکه در تحلیل سه گانه از کلمه « پست » آمد ، گاه جنبه هایی از مفاهیم پست مدرن بیش از آنکه مفهوم گسست از مفاهیم پیشین را به ذهن متبادر کند و نیز جدا از اینکه نوعی تداوم تاریخی را نشان دهد ، خود را به مثابه پروژه ای درون جریان مدرنیسم ظاهر می سازد .

      چنانکه می دانیم مکتب سمبولیسم موسیقی و نحوه ارتباط مخاطب با آن اهمیت والایی دارد . تا جایی که شعر و موسیقی یکسان شمرده می شود و حتی در مقامی والاتر موسیقی خود شعر است . چرا که مخاطب هنگام گوش فرا دادن به یک قطعه موسیقی بدون هیچ حایلی با هنر ارتباط برقرار می کند و این بی واسطگی در گوش فرا دادن به موسیقی حد اعلای خلوص شعر است .

      اگرچه تئودورآدورنو در اروپا به عنوان موسیقی دان شهرت چندانی ندراد اما او موسیقی دان بزرگی بوده و نظریه زیبایی شناسی اش در ادبیات بر پایه شناخت او از موسیقی شکل گرفته است .

      « موسیقی برای آدورنو کامل ترین فرم انتقال زیبایی شناسانه احساس و تفکر است ، چرا که در موسیقی بر خلاف زبان « معنادار » ( bedeutende ) غایتمندی در جلوه اصوات رخ می نمایاند و هم زمان خود را پنهان می کند ، چرا که موسیقی را با مفاهیم مشخص قرابتی نیست . تصویر آدورنو از موسیقی بدین گونه قابل فهم است که در موسیقی ایده ( مضمون ) نام الهی و شکل گیری این نام مدنظر است . موسیقی دعای اسطوره زدایی گشته است که در شاهراه رهایی از جادو در تلاش تأثیری همه جانبه می روید . در موسیقی نام ها فرا خوانده می شود بی آنکه معانی آنها خاطر نشان شود .۱»

      مفهوم دیگری که در سمبولیسم از مفاهیم پایه ای به حساب می آید ، گنگی ذاتی موجود در آثار این مکتب است . شعر سمبولیک به دنبال گفتن مطلب خاصی نیست ، چون این امر را غیرممکن می داند سمبولیسم به دنبال ایجاد تصویری ناب است چنانکه مالارمه می گوید این تصویر ناب فارغ از هرگونه تداعی آشنا و ملموس است .

      گنگی ذاتی و اشاره وار بود شعر سمبولیک که در شعر سوررئالیسم گسترش می یابد در شعر و هنر پست مدرن به عنوان یک اصل در می آید . البته این نوع نگرش در ادبیات پست مدرن به شدت تحت تأثیر وضعیت اروپا پس از جنگ جهانی دوم است و به طور کلی از زاویه جامعه شناسی نگریسته می شود . آدورنو در یکی از معروف ترین آثارش به نام « حداقل اخلاق » مسئله « مرگ سوبژکت » را مطرح می کند . از نظر او امروز تمامی ملت ها « سوبژکت بدون سوبژکت » هستند . او می گوید : « در بمب ها و راکت ها وضعیت عقل کل خودش را به طور سمبلیک بیان می کند : من عقل کل را دیده ام ، نه سوار بر اسبی ، بلکه بدون کله پرواز کنان »۲ . از نظر آدورنو تاریخ بشریت در واقع یک ساختار سرکوب و سلطه است و پیشرفت تاریخی وحدت تکنیک برای سرکوب و بربریت بیش نیست و از این جاست که به ادبیات نقب می زند و می گوید ، هنر و شعر نیز نباید شکل گیری سوبژکت را به نمایش بگذارد بلکه باید این عدم شکل گیری را هم در فرم ، هم در محتوا و هم در زبان نشان  دهد . از همین روی نوع بیان ساختار شکنانه و شالوده شکن پست مدرن و گنگ وارگی آن به گونه ای با هنر و ادبیات سمبولیسم و سوررئالیسم در ارتباط است .

ب ) بازتولید ساختار گرایی در نظریه ژاک دریدا

      چنانکه پیش از این گفته شد دریدا در تحلیل متن از نظریه نشانه شناسی سوسور بهره برده است و او را پیش از آنکه یک تحلیل گر پست مدرن تلقی کنیم باید یک پساساختارگرا بنامیم . در نشانه شناسی سوسور بحثی پایه ای وجود دارد مبنی بر رابطه نشانه های زبانی با ما بازای عینی آنها . به این معنا که معمولاً ارتباط هیچ ارتباط معنایی با نشانه اش ندارد « مدلول » است و آن نشانه      « دال » نامیده می شود . نظریه دریدا به زبان ساده بر این تحلیل استوار است که این تقابل مورد ادعای ساختارگرایان بین دال و مدلول اصولاً ممکن است وجود نداشته باشد . او می گوید نشانه های متن در نبرد ( دال ) ها هر کدام خود مرکز دلالت های دیگر می شوند . برای توضیح دادن این امر نقاشی معروف « این یک پیپ نیست » را می توان مثال زد . تصویر یک پیت که در زیر آن عبارت   « این یک پیپ نیست » وجود دارد . بیانگر واقعیتی است که ما معمولاً از آن غافل هستیم زیرا ما معمولاً تصویر یک چیز را با خود آن چیز یکی می گیریم در حالیکه در این نقاشی کلمه پیپ   « نشانه » یا دال است و تصویر آن جای « واقعیت » یا « مدلول » را گرفته است ؛ اما جای واقعیت را گرفتن با خود واقعیت بودن یکی نیست . این نظریه که دریدا آن را « اتفاقی » طبیعی در متن می داند به نظریه واسازی ( deconstruction ) معروف است . اتفاقی که در آن نشانه های یک متن در تقابل « دال » ها هر کدام نقشی می پذیرند و بنا به ضرورت و طبیعت کلام یکی مدلول دیگری به حساب می آید .

      با توجه به آنچه گفته شد از دیدگاه زبانی ادبیات پست مدرن را می توان بسط یافته مکتب ساختارگرایان دانست که این مکتب نیز خود به شدت تحت تأثیر فرمالیسم روسیه است .

 ----------------------------------------------------------------------------------------------------------۱-بوطیقای نو .سال اول .بهار ۷۴.ص۱۵

۲-همان ص۱۴

     

جمعه سوم مهر 1388ساعت1:51
نمی دانم خدای نکرده هیچ وقت دست و پایتان شکسته یا نه.امیدوارم چنین تجربه ای نداشته باشید و آرزو می کنم در آینده نیز به چنین مصیبتی گرفتار نیایید.من اما هم دماغم شکسته هم دنده ی سمت چپم هم مچ دست چپم هم مچ دست راستم هم قلم پای چپم .به اینها اضافه کنید در رفتگی آرنج دست چپم.کور شوم اگر دروغ بگویم.از این همه شکستگی و در رفتگی دوبارش مربوط به سانحه ی رانندگی بوده.اولین بار در سن چهار سالگی با موتو سیکلتم با یک موتو سیکلت دیگر تصادف کردم.البته موتور من پلاستیکی بود و موتور مقابل ۱۰۰یاماها.نتیجه اش شکستن قلم پای چپ بنده.آخرین بار هم پیش از برخورد با یک اتوموبیل خودم و دوچرخه ام افتادیم توی جوب.مردم جمع شدند و لاشه ی مرا به بیمارستان رساندندو پلیس آمد و از این بندگان خدا آدرس و شماره تلفن و... گرفت .احتمالا ۱۶ یا ۱۷ ساله بودم.

حالا منظورم چی بود از این حرف ها ؟...۳۱ شهریور  حدود ساعت بیست و سی شخصی آمده بود در شبکه ی دو .نمی دانم دیدید یا نه ؟می گفت :از تراس خانه شان پریده پایین و پایش شکسته و چند زخم دیگر هم برداشته اما چون قصد فرار از خانه داشته با همان حال رفته توی خیابان و با یک نفر آشنا شده او هم ایشان را برده بیمارستان در انجا مداوا شده سپس دو ماه در منزل این شخص بوده و...

برای من که چند بار تجربه ی شکستگی بدن دارم ادعاها ی این نوجوان اصولا مفهومی نداشت.یعنی قدیما وقتی پا می شکست آدم نمی توانست حرکت کندحتی یک قدم.حتی دست هم که می شکست  وضعیت عمومی بدن به هم می خورد یعنی فشار و همه چیز به هم می ریخت و آدم نمی توانست تا مدتی تحرک طبیعی داشته باشد.بعد یک چیز دیگر که در قدیم  توی بیمارستان ها رسم بود تماس با پلیس در موقع مراجعه ی موارد مشکوک بود .بالاخره پای شکسته را گچ که می گیرند !نمی گیرند ؟پرونده که تشکیل می دهند ! نمی دهند؟شناسنامه ای دفتر چه بیمه ای چیزی باید با همرا هان مریض باشد تا بیمارستان نسبت افراد را با هم احراز کندو اگر نکرد حداقل به پلیس که زنگ می زنند.نمی زنند؟بعد هم دو ماه ...بعد وسط ماه رمضان اعلام کردند -در همان تلوزیون -که طرف پیدا شده.اما مادر ش گفت -در همان تلوزیون - شب عید فطر او به خانه برگشته .خب به این قسمت آخرش کاری نداریم.من فقط متحیرم که روزگار چقدر عوض شده که با پای شکسته به خیابان میروند و بعد بیمارستان و کسی هم که مدرکی طلب نمی کند و ...کاشکی تمام آن شکستگی ها ی من الان اتفاق می افتاد .