تبليغاتX
گاه‌نوشت‌های کاظم رحیمی‌نژاد - پسرم شاعر نيست
سه شنبه سوم دی 1387ساعت23:47
آغاز سال هزار و سيصد و معلوم نيست از كجاي تاريخ

 افتاده اي توي اين تنگ

 ميان سير و سركه و سكه

-"چرا باز هم نگذاشته ايد پاي اين سفره

پا شو چندتا سكه بياور.مال هر پادشاهي بود باشد فرقي نمي كند"

هزار وسيصد و نمي دانم چند شب عيد است كه سال را وارونه به ما تحويل مي دهي

 -با دهاني باز مانده به پهناي حسرت تف كردن زير آب-

من اما شعرم رابه جاي تو تف مي كنم به چهره ي اين روزگار

 اگر پسرم نيايد

و آب تنگ را عوض نكند

 و تو دوباره زنده نشوي

 تا من ندانم براي چه زنده ام.

 بايد زودتر شعرم را تمام كنم

 پسرم آمد

 او شاعر نيست