تبليغاتX
گاه‌نوشت‌های کاظم رحیمی‌نژاد - روایت دوم شخص غایب
پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت0:40

    "روایت دوم شخص غایب "نام این شعر نیست. دلیل این شعر است.

از دو دستم کلاغ می بارد

چشم هایم دو تکه شلوار است

دولب بسته یک سر صوری

روی پایی که چوبه ی دار است

یک جسد روی دار می چرخد

آسمان قارقار می چرخد

ناگهان مولوی وزید انگار

شمس توی نوار می چرخد

آی می چرخد آی می چرخد

دور سیم سه تار می چرخد

می رود پرده پرده بالاتر

ناگهان چارچار می چرخد

چشم من پخش می شود تا او

بر سر چوب دار می چرخد

دست او کنده می شود تا من

چند قرن آزگار می چرخد

من کجایم؟رها مکن دستم

صبر کن ،گیج خورده ام مستم

من که هستم؟سری کلاغ آجین؟

تکه شلوار آسمانی جین؟

آخر دفتری ورق خورده؟

چشم یک آدم عرق خورده؟

یک وجود مزخرف صوری؟

یک کلاه  گشاد این جوری؟

من که هستم ؟شما بگو آقا

راستی دست و پات کو آقا؟

تو که هستی که زار می خندی؟

بر سر چوب دار  می خندی؟

من شما را ندیده ام  جایی؟

تو پخانه...اوین..نه ...نانوایی

تو همانی که نان بهش نرسید 

مثل "ژان وال ژان"بهش نرسید

ما که هستیم؟زخم کنده شده؟

گریه ی زار   زار  خنده شده؟

نکند ما   الاغ  بی رسنیم؟

مشت حسن... بلکه گاو مشت حسنیم